امروز

کم کردن ساعت کاری و شروع از ساعت 9 توی ماه رمضون شاید برای بعضی ها جذاب باشه اما برای من که سقف پر تا ساعت 6 بیشتر نمیخابم چندان هم جالب نبود

خب؟!تصمیم چی بود...؟کاری که همیشه توی فکرم بود اما همت اش رو توی این 8 سال نداشتم

پیاده روی از خونه تا محل کار...

بر خلاف گذشته که زیاد اهل پیاده روی و کوه رفتن و ... بودم توی این 2 سال اخیر حتی مسیرهای 300 و 400 متری رو هم با تاکسی میرفتم

و شاید بخاطر همین بود که عملی کردن این کار اونم امروز برام با دودلی همراه بود

البته واضح بود که هرجای مسیر که میخواستم به راحتی میتونستم سوار تاکسی بشم و خودم رو به محل کارم برسونم و البته که اگر هرجا کمی حس ناراحتی و فشار داشتم این کارو میکردم اما مسائله این بود که ناخود آگاه من بیِش از حدی که فکرش رو بکنید سرزنش گر بود بتونم خودم رو بخاطر تموم نکردن کار(پیاده روی از خونه تا محل کار) ببخشم ....

یه کم دوگانه است ... شاید هم تضاد داشته باشه...اگر ناخودآگاه ات این قدر سرزنش گره پس چرا به راحتی میتونی کارها رو نیمه و کاره رها کنی...؟؟؟

لجبازی و طغیان اونم علیه خودم !؟

لذت از سرزنش شدن !؟

نمیدونم

نیمه های راه وسوسه شدم که با تاکسی برم؟به خودم گفتم که چی؟مثلا هوا خیلی عالیه ؟؟!یا سکوت قدم زدن توی خیابون های وسط شهر به آدم آرامش میده؟؟!

ولی ماجرا این نبود

من  " باید " این کار رو انجام میدادم

چند وقتی هست کنترل این "من " روی خودش از دست رفته...

به هرحال کار انجام شد و احساسم مثل کسی بود که یه ملت رو نجات داده شاید هم یه دنیا رو !!ّ!

پ

/ 4 نظر / 31 بازدید
رستمی نیا

سلام ...کلامی فلسفی و طنز : انسان همواره منجر میشود به تردید منجر می شود به شاید باید را وقتی می گوید که یا میخواهد لذتی ببرد از شاید یااستراحتی بدهد به مغزش و یا تنفسی بدهد به درگیری نفسش

دریای شرقی

سلام خانم به به میبینم آپ میکنی ولی به ما سر نمیزنی!!!خیلی خوشحال شدم از دیدن دست نوشته هات ...همیشه شاد وسبز باشی[قلب][گل]

روانی

از هرگونه طغیان مثبت علیه من فعلی آدم ها به شدت حمایت می کنم.