حالت ِتعلیق

" دست خودت نیست، زن که باشی گاهی دوست داری ... تکیه بدهی، پناه ببری، دست ِ خودت نیست، زن که باشی گهگاهی حریصانه بو میکنی دستهایت را... شاید عطر ِ تلخ و گس ِ مردانه اش لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد !"

پی نوشت :

١- این نوشته نمیدونم مال کیه...دیروز توی فیس بوک خوندم و خوشم اومد...شاید به مناسبت روز زن بود و شاید به خاطر حال و هوای این روزهایم و شاید به یاد انگشتان ژولیده و آواره ام!

٢-حداقل حدود یک ماه و نیم آپ نمیکنم...بخاطر امتحانهای پایان ترم و بعد از آن یک سفر دو هفته ای...اصلا نمیدونم توی این مدت به من چه خواهد گذشت و راستش الان هم نمیدونم چه بر من می گذرد وقتی برگشتم (اگر!)خبرتون میکنم.

 

/ 18 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسحق فتحي

درود بر شما دنياي عزيز زنده باشيد امتحانات از همه مهم تره بخيال وبلاگ سفر هم كه هميشه خاطره انگيزه حالا تلخ و شيرينش بماند پس ... بقول حضرت حافظ: آن سفركرده مه صد قافله دل همره اوست هر كجا هست خدايا به سلامت دارش

کوچه ای بی انتها

سلام دنیای عزیز. امیدوارم تو امتحانات موفق باشی و سفر هم خوش بگذره. بعضی وقتها باید دست از تلاش بی فایده برداری و اجازه بدی طبیعت کار خودش رو بکنه. فقط کافیه گوش به زنگ باشی. مطمئنن اون آدم میاد سراغت. از جایی که فکرش رو هم نمیکنی. البته این ضمانت نمیکنه که بمونه ولی خوب بالاخره میاد.

آناهیتا

وبلاگت چه اسم زیبایی داره........ موفق باشی دوست عزیزم

محمد

بعد از نجات، الان نجات اولویت داره..[دروغگو]

خودسر

من فکر میکنم در بعضی از اون موارد بیشتر زنها اونطوری بار اومدن، نه اینکه ذاتا به عنوان مثال پناهجو و به قول عامیانه آویزون باشن.

وصله

سلام بیخیال دنیا خانم...امادشو کم کم برای گرفتن تز پایان نامه[عصبانی][قلب]

خودسر

حرفم تولید اشکال کردنش نبود هرچند بنظرم اشکال داره حتی اگه قائده طبیعت باشه.

محمد

خوش باشی همیشه دنیای عزیز خوش قلم ... قشنگ میگی و مینویسی و بعد کلی اومدم اینجا و بازم خوشم اومد [لبخند]