عطرٍتو...
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: پریشان نوشت

الان از خواب بیدار شدم..حدود ساعت ده و نیم صبح...به همچین خوابی نیاز داشتم...خوابی بدون خیالِ همه چیز...

تخت خوابم نا مرتبه و موهام حپلی...دلم میخاد یه عطر هدیه بگیرم...یه عطر...

بعضی وقت ها بعضی چیزا میشن مثله داستان همون تک برگ نقاشی شده ای که به پسرکِ بیمار زندگی داد...امید واهی هم گاهی کارساز است...

پی نوشت:

١- نمیدونم این چه مرضی یه که من دارم...بعضی چیزها هستند که هیچ وقت دوست ندارم خودم واسه خودم بخرمشون...مثله یه شاخه گل...مثله یه عطر...مثله یه آلبوم موسیقی...نمیدونم شاید چون همه اینا همیشه برام باری احساسی داشتند...

٢-

عکس تو همیشه اینجاست

که نده دوریت عذابم

بشمارم چند تا ستاره

تا ببینمت تو خوابم

 

بیا با من قدم بزن

تو کوچه ی درد دلهام

بشکنه تنهایی من

با یه تبسم یه سلام

 

پاییز میاد از اشک تو

واسه خودش غم میاره

بهار پیش رنگ نگات

قشنگیش رو کم میاره

 

کی از تو مهربون تره

وقتی غریب و بی کسم

با شوق عطر تو

تازه میشه هر نفسم

 

عشق منو پیدا بکن

از نامه های گمشده

شاید بفهمی این دلم

از خود چرا بی خود شده

 

عکس تو همیشه اینجاست

که نده دوریت عذابم

بشمارم چند تا ستاره

تا ببینمت تو خوابم

این ترانه رو از اینجا دانلود کنید