ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پریشان نوشت

آنچه دیدی بر قرار خود نماند

وین چه بینی هم نماند بر قرار...


من و تو یا او ... ما و شما یا ایشان
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روز نوشت

مردم وقتی در موردش حرف میزنند یه جورایی چشماشون برق میزنه... مدام در موردش اظهار نظر میکنن و تقریبا همه این عمل رو دور از انسانیت و مذموم میدونند...عده زیادی هم مثله همیشه تمام تقصیر ها رو میندازند رو دوش دولت و محدودیت های جامعه و ...

اما ته ته این حرفها و موضع گیری هاشون باز هم یه برقی توی چشماشونه...انگار بدشون نمیاد که خودشون هم تجربه اش کنن...شاید دارند به این فکر میکنن که ""تجاوز" هم باید هیجان انگیز باشه ها...!

یادمه وقتی برای اولین بار یه فیلم پو.ر. نو دیدم از خودم پرسیدم یعنی ایرانی ها هم از این کارا میکنند...؟ خنده داره اما من اون موقع اصلا در ذهنم نمی گنجید و نمی تونستم چنین چیزهایی را در مورد آدم های اطرافم تصور کنم...الان هم حس مشابهی دارم...!

اما واقعیت اینکه با هیچ خطی نمیشه این آدم های به قول بعضی ها حیوان صفت رو از بقیه افراد جامعه (منظورم تک تک خود ماست) جدا کرد...

خیلی از آدم های اطراف ما میتونند متجاوز باشند... به نظرتون فاصله فکر و خواسته تا عمل چقدره؟! و فرق بین تجاوز به جسم یا روح در چیه ؟!

پی نوشت :

-مشکل ما نگرش ابزاری مردانمان به زن است که پیشینه ای به قدر تاریخ دارد

-تجاوز فقط حمله به یک زن برای تسخیر جسمش نیست...

- این شعر هفته پیش برام ایمیل شده بود:

 اینجا زمین است ؛ حوا بودن تاوان سنگینی دارد!

 

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی …

 

بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار...

 

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند...

 

اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک ، مسیح را

آبستن نیستند ...

 

 

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!

 

 

نمی دانم چرا شعار از
لیاقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... می دهی
تویی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن می زنی و می روی
اما بگرد ،پیدا خواهی کرد
این روز ها صداقت و ،لیاقت و ،نجابتی که تو می خواهی زیاد میدوزند!!

       

امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...

برای نامزدی دخترش !

و در خود گریستم ...

برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،

تن سردم را هوسبازاته به تاراج برد ...

و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!

 

 

روی حرفم، دردم با شماست

اگر زنی را نمی خواهید دیگر

یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ی درد او بلند است .

...یا می ماند

یا می رود!

هر دو درد دارد!

اینجا زمین است

حوا بودن تاوان سنگینی دارد...