خبر
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: روز نوشت

همونطور که احتمالاً تو خبر های این روزهای ایران شنیدین، انتشار کتاب های پائولوکویلو در ایران ممنوع شده. البته به گفته آقای آرش حجازی- مترجم این کتاب ها- و بنابراین به همت دولت کریمه از این به بعد کتاب های این نویسنده بزرگ حق انتشار و چاپ در ایران رو نداره...

"آقای پائولوکویلو در پی این اقدام دولت ایران بیان کردن که از طریق مجاری قانونی! پیگیر این مسئله میشن. و اعلام کردن که برای دسترسی همگان به آثارش، نسخه الکترونیکی کتاب های ترجمه شدشونو در شبکه قرار خواهند داد تا مردم ایران نگران ممنوعیت نشر این آثار نباشن...

حالا امروز که گشتی در دنیای مجازی می زدم فهمیدم که این نویسنده بزرگ جهان، آثار ترجمه شده خودشون رو برای دانلود در وبلاگ خودشون قرار دادن. اقدامی بشر دوستانه برای ملت بزرگ ایران...

دوستانی که مایل به دریافت کتاب های ایوشون هستن میتونن بر روی لینک زیر کلیک کنن تا مستقیماً بتونن این کتاب ها رو از وبلاگ ایشون دریافت کنن."

لینک : وبلاگ پائولو کوییلو

پی نوشت: توصیه میکنم کتاب های "بریدا"و "زهیر" رو حتما دانلود کنید


دنیا...متولد 1361
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: روز نوشت

پنج شنبه ،‌ ساعت 4 عصر ، تماشاخانه ایرانشهر ، تاتر "متولد 1361" :‌

در رشته های مختلف تحصیل کردیم از پزشکی و مهندسی IT  گرفته تا فیزیک و اقتصاد و انیمیشن

چندتاییمون لاغریم و چند تایی چاق تر ... چند تایی قد بلند و چند تایی کوتاه تر

9 نفریم ... همه متولد 60 ‌‌‌، 61 یا 62

نمایش شروع شد... 7 برهه زمانی از زندگی دختری متولد 1361 ... دختری متعلق به دهه شصت...

نسلی که به گفته پیام دهکردی - کارگردان نمایش-هیچ گاه سه سالگی نکرد و هیچ گاه شش سالگی اش،شش سالگی واقعی نبوده است،نسلی که از نظر پختگی شبیه یک فرد 40 ساله ست.

نمایش تموم شد...یه سکوت معنادار سالن رو فرا گرفته بود ... با یه نگاه به تماشاگران میشد متوجه شد که اکثرا دهه شصتی هستند...به نظر میرسید ترس ،‌تنهایی و سرخوردگی شخصیت نمایش را به خوبی درک کرده بودند...حس هایی که دیدن آن‌ها کمتر از زندگی‌ کردنشان دردآور نیست...!

پی نوشت :

حدود یک ماه دیگه تولدمه...دنیا "متولد 1361"...!!!

وه! چه زود دیر شدیم/ من و کودکم/ دردا من/ دریغا کودکم!...

بعدا نوشت:این پُست رو یک ساعت و نیم پیش آپ کردم...دقیقه به دقیقه مدیریت نظرات رو رفرش میکنیم...نمیدونم منتظر چی ام؟منتظر اینکه علی رغم اینکه حسم رو در مورد زندگیم ننوشتم ؛‌ فهمیده بشه..؟؟!



نیازمندی های خَرَکی
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: روز نوشت

به یک نفر همراه ترجیحاً خانم ساکن شیراز و حومه نیازمندیم

 

پی نوشت :

قراره اگه خدا بخاد هفته دیگه برم شیراز...از اونجایی که اصلا دوست ندارم یه جاهایی مثله حافظیه رو تنها باشم این آگهی رو درج کردم...!


خودافشاگریِ اس ام اسی
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: روز نوشت

این ها آخرین اس ام اس هایی هستند که برای من ارسال شدند:

1-تمرین چطور بود قهرمان؟راضی هستی؟

2-اگر زندگی در یک کاسه آب خلاصه میشد آن را بدرقه راهت میکردم...

3-مهندسه و متولد 50

4-اگه بابانوئل امشب انداختت توی کیسه نترس...حتما یکی تورو آرزو کرده!

5-سلام دوستان تاتر متولد 1361 تماشاخانه ایرانشهر ساعت 6...کیا میان؟

6-یا مخرب النرخ و البازار،یامدبرالزور و الفشار، یامسبب الجبر و الاجبار ،حول فشارنا الی احسن الفشار...آغاز تحول اقتصادی مبارک

7-ممنون دوستم ...کی بریم خونه شون ؟کادو چی ببریم؟

8- 63934611****** بانک سینا...1676000 تومن بریز...

9-لره چند وقتیه که گیج شده که چرا خودش یه داداش داره و خواهرش دو تا؟؟!

10- مرتیکۀ ....!

پی نوشت:

چند وقت پیش داداش گرامی یه گوشی موبایل آوورد خونه و گفت مال یه دخترخانمه که توی دفتر اونا جا مونده...

بد جور وسوسه شده بودم که یه تفحص حسابی توی گوشی مذبور داشته باشم ...دلم میخاست بدونم بقیه مردم چه جور عکس ها ، ویدیو ها ، آهنگ ها و از همه مهمتر اس ام اس هایی دارند...بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم بالاخره وجدان همیشه بیدارم این اجازه رو به کودک درونم نداد و فقط چند تا از آهنگ هاش رو برای خودم بلوتوث کردم...

این پست رو در راستای همین ماجرا نوشتم...راستی واقعا شما در این شرایط چیکار میکردید...؟خودداری یا ....؟!

آیا میشه بر اساس نوع رفتاری که آدم ها توی همچین موقعیتی دارند یک نتیجه کلی در مورد ابعادی از شخصیتشون گرفت؟